سوالا بد نبود راستش.از پارسال که قطعا سخت تر بود اما طبیعیه چون کتاب زمین ۱۴۰۴ هم ی سر و گردن مطالب سنگین تری از ۱۴۰۳ داره.ی سری چیزارو شانسی زدم،یسری چیزا ام از پارسال یادم بود.
قبول که نمیشم ولی حداقل ی کیک دوقلو و آب معدنی گیرمون اومد.(که هزینه ثبت ناممو میدادم میتونستم ی مینی پیتزا بگیرم :D)
واقعا کسی که درس بخونه و مرحله ۱ زمین قبول نشه باید به اینکه مغز داره یا نه شک کنه.
شب قبل مرحله ۱ عه و چون چیزی برای گفتن ندارم،خواستم این متنی که سال قبل نوشتم رو از دوباره پست کنم. :
الان که فیلم یاد هندستون کرده و دارم مینویسم،۲ ساعت قبل از شروع آزمون مرحله ۱ المپیاده.
داشتم خودم رو قانع می کردم،که با شرایط روحی فاجعه باری که داشتم و روزهایی که پشت سر گذاشتم،منصفانه،میشه گفت ته زورم رو زدم.
اما بدیهیه که برای یک نسخه ی سالم از من،این حتی ۰/۱ تلاشم هم نبود.
خلاصه که در باب هیجان و انگیزه و خشمی که موقع نوشتن پست قبلی داشتم 'اگه قبول نشدی حق برگشت نداری!زندگیت به همین وابسته ست احمق!'، باید بگم،شاید به باختن عادت کردم و شاید به اون مرحله از بلوغ فکری رسیدم که چنین آزمون هایی رو ملاک خوب بودن و شاد بودن زندگیم قرار ندم.
چون طبق تجربیات قبلی،هر بار سلامت روانم بیشتر از چیزی که حالا هست دچار افسارگسیختگی میشه و برای دوباره به دست آوردن کنترلش،باید ماه ها بجنگم.
من این آزمون رو قبول نمیشم.بهروزی فر میگفت 'ادمای شاسگول تر از شما هم مرحله ۱ قبول میشن' ، اما من نمیخوام کسی رو گول بزنم.
نخوندم.بیشتر از ۷۵٪ منابع رو مطالعه نکردم.و قطع به یقین آدم هایی لایق،باهوش و پرتلاش تر از من توی حوزه کنارم میشینن.
رویای استرالیا و دیدن آدلاید هم به قبرستون آرزو هام بردم و منتظرم تا نتایج مرحله ۱ بیاد و دفنش کنم.
قبول نمیشم،و این پایانش نیست.نوشتن رو هیچوقت نمیتونم متوقف کنم.
میبازم،تیکه پاره میشم،هر بار بیشتر و بیشتر،اما مطمئنم که یک روز میتونم سرمو بالا بگیرم.
قبول نمیشم اما مطمئنم پشیمون هم نخواهم بود آتیشی که توی وجودم شعله کشیده بود و صدایی که فریاد میزد'باید انتقام همه اون طعنه هارو از اون حرومزاده ها بگیری' ، هر دو خاموش شدن.
شاید،شاید.
-۷ بهمن ماه ۱۴۰۳،ساعاتی قبل از مرحله ۱ المپیاد علوم زمین.
کارت ورود به جلسه رو بالاخره صبح موفق شدم بگیرم و رفتم مدرسه مدیر مهر بزنه.خیلی تعجب کرد از اینکه به کسی اطلاع ندادم و تو جلسه توجیهی المپیاد مدرسه شرکت نکردم(!)
واقعا ریدن تو شانس من ، میدونی؟ تا پارسال هیچکس حتی نمیدونست تو مدرسه که المپیاد دانش آموزی کشوریه یا استانی،بعد امسال جلسه توجیهی برگزار کرده بودن و خودشون هزینه های ثبت نام و غیره رو به عهده گرفته بودن.به من حتی اجازه ندادن زمانی که برا مرحله ۱ میخوندم از کتابخونه استفاده کنم و ناظم در جواب اصرارهام کتاب خونه رو قفل کرد کلا تا آخر سال! حالا انتظار داشتن امسال اطلاع بدم به کسی؟
به هر حال..سواد رسانه و علوم زمین..فقط ثبت نام کردم،که ثبت نام کرده باشم وگرنه هیچ مطالعه جدی برا هیچکدوم نداشتم.(سواد رسانه رو که هرچی با مخ تعطیل تری بری احتمال قبولیت بالاتره مطالعه نمیخواد).
کاش میتونستم به آدم های سال اولی المپیاد شیمی کمک کنم مثل خودم نسوزن تو اون حواشی و درگیری های اولیه راه..
کابوس میدیدم.اتفاق بدی افتاده بود و بهم نمیگفتن چیشده.وقتی بیدار شدم،انقدر تنش توی بدنم بود که انگار از ی جنگ واقعی برگشته بودم.و میدونی چطور میشه ی کابوس رو خنثی کرد؟ باید خودت رو در معرض ی کابوس وحشتناک تر قرار بدی.تو این هوا پا شدم رفتم پارک.ماه ها بود ندوییده بودم.کلاه سرمایی که به پیشونیم برخورد میکرد رو نمیپوشوند و من عین دیوانه ها در حالی که حتی نمیتونستم درست نفس بکشم،و حتی درست گرم هم نکرده بودم میدوییدم.سر جمع ۱۰ دقیقه شد،و موقع برگشت به خونه انقدر حالم بد بود که هر لحظه منتظر بودم از پا بیوفتم.انقدر،که تقریبا یادم رفت صبح با چه حال خرابی از خونه زدم بیرون.
تف..دیگه حتی حوصله ی نوشتن هم ندارم..
بوکس..ی جورایی داره زندگیمو نجات میده.فقط وقتایی که شدو میزنم میتونم به هیچی فکر نکنم.واسم مثل ی راه فرار از زندگی شده.به وضوح میبینم که چربیم داره کم میشه و عضلاتم قوی تر.وزن اضافه کرده م ولی چاق بنظر نمیام.
حالا که همه چیز از کنترلم خارج شده انگار فقط اختیار مشت هام و دارم.دقیقا حس امنیتی که پارسال نسبت به فضای المپیاد داشتم.داشتم همه چی رو میباختم و امیدم فقط به این بود که بتونم پکیج میرقادری و بگیرم و همه چی و درست کنم.
امسال افتادم تو ماراتنی که با بی تجربگی تمام قدرتم و برای شروعش گذاشتم.حالا چنان به نفس نفس افتاده م که که دیگه نمیتونم از جام بلند شم.
و دوباره..تنها چیزی که واسم مونده ی جفت دستکش بوکس و المپیاد خوندنه.
ولی واسه من همین ۴۰ روز مونده ها؟ یا ی جوری گند کاریامو تو همین مهلت جمع میکنم یا تا تهش باخت میدم.چیز جدیدی هم نیست.از خیر شیمی و مرحله ۲ که گذشتم،ولی من تا دهن این معلم زمین عقده ایمونو سرویس نکنم اروم نمیشم.
حدس بزن کی امسال سواد و علوم زمین ثبت نام کرده؟ من.
حدس بزن کی تا خرخره تو کلاسای عقب افتاده و مباحث نخونده ی کنکور و المپیاد گیر کرده؟من.
رسیدیم به دوران "تو تابستون المپیاد خوندن و عمه ی منم که بلده" و از بچه های امسالِ گپ طلایی ها خبر ندارم ولی ما پارسال این موقع ها بحث داغ شبامون این بود که چطوری تو مدرسه تظاهر کنیم داریم میمیریم تا بزارن بریم خونه :))
یکی از مسخره ترین چیزایی که تو المپیاد همیشه بحثش هست ، اینه که باید استثنایی باشی که بری جزو ۴۰ نفر اول کشور(تو اکثر رشته ها البته).
به چشم کسی که هیچوقت تو فضای المپیاد نبوده و تجربه ش نکرده این قضیه خیلی منطقیه.
حتی تو کنکورم اینطوری بنظر میاد،که طرف نابغس که رتبه ۱ تا ۱۰ میشه.حالا المپیاد چون رقابت سخت تر و سطح علمی بالاتری از کنکور داره و برچسب نخبه خیلی راحت تر میره کنار اسم بچه های دوره مدال.(بازم تو اکثر رشته ها البته.المپیادایی مثل سواد و زمین و حتی خود سید رضا ام گردن نمیگیره.سطح سوالای زمین کنکور ۴۰۴ ی سر و گردن از المپیاد زمین بالا تر بود*خنده*)
ولی قضیه اینه که اگه ی مدتی بین این بچه ها باشید و باهاشون حرف بزنید میبینید همچین چیزی نیست واقعا! طلای جهانی میبینی شعورش قد نخوده،فیل مرحله ۲ ام میبینی سطح علمیش با اونی که دو بار تیم جهانی بوده برابره ولی به دلایل دیگه ای دوره نرفته!
اینطوری نیست که اینا ی سری ادم فضایی باشن و شما تو dna تون اون ژن فوق العاده رو نداشته باشید،اینا فقط آدمایی ان که تلاش کردن،زیاد و درست،حالا از ما که گذشته ولی خیلی ناراحت میشم میبینم طرف فکر میکنه چون شهرستانه یا دیر شروع کرده یا هر چیز دیگه ای ، وقتی استثناها رو میبینه میگه اونا هوششون زیاد بوده من مثل اونا نیستم!
چه تو کنکور..چه المپیاد..دلایل خیلی زیادی دخیل ان تو قبولی و مدال و رتبه خوب..که به جرعت میگم هوش واقعا اولویت اول و حتی دوم هم نیست.